هستی جونمهستی جونم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

هستی نفس مامان و بابا

مسافرت 2 روزه

1392/11/7 9:12
نویسنده : مامان هستی
166 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نازنین دخترم .5شنبه قبل از تولد پیامبر قرار شد همراه عموها و مامان بزرگ اینا بریم مسافرت.عمو محسن 1 مدرسه توی روستای گردشگری اسلام آباد نزدیک دریاچه پشت سد دز گرفته بود و قرار شد 5شنبه عصر همه بریم اونجا و شب بمونیم.عم مسعود اینا هم از اهواز اومده بودن.خلاصه بعدازظهر راه افتادیم.خیلی خوب بود هوا هم حسابی سرد بود و من مجبور بودم کلی لباس بکنم تنت که سرما نخوری.جمعه صبح بعد از خوردن صبحانه رفتیم کوهنوردی البته تو رو گذاشتیم پیش زن عمو اکرم و مامان بزرگ .بالای کوه 1 قلعه قدیمی بود به اسم قلعه شاداب.بعد از حدود 1 ساعت رسیدیم اون بالا.ظهر عمو منصور اینا هم اومدن .بعد از خوردن ناهار رفتیم دریاچه .خیلی قشنگ بود و کلی خوش گذشت.نزدیک غروب هم برگشتیم سمت دزفول و مسافرت 2 روزه ما هم تموم شد.عکساش رو هم واست میذارم عزیزدلم.

 

دخملی بغل عمو مسعود داخل مدرسه

 

 

 

 

اینم ١ نما از قلعه شاداب

 

 

 

 

 

اینم از دریاچه 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

هدیه گلی
7 بهمن 92 10:14
همیشه به سفر عزیزم . آفرین که دخمل خوبی بودی و مامان و بابا و اذیت نکردی بوس بوس بوس واسه خاله مهربونم